محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

606

آثار عجم ( فارسى )

بزرگ سابق الذّكر كه پياده شديم در بصره ، محمّد كه برادر بزرگتر بود ، بدون سبب گريخته و رفت امّا برادر كهتر ، ملازم خدمت بود تا اينكه در كشتى ثانى - يعنى كشتى رود دجله - رسيديم به قصبه‌اى . كشتى را به كنار كشيده ، لنگر انداختند تا اهل كشتى بدان قصبه رفته ، از ملزومات ، آنچه لازم باشد ، خريده ، به كشتى درآيند . محمود را گفتم [ او ] نيز برود و هر آنچه از مأكولات حاجت باشد ، گرفته ، بياورد . از خرجين « 1 » سفرى خواست وجهى برگيرد . چون معلوم شد كيسه‌اى كه در آن ، نقود بود ، برادر نمك‌به‌حرامش برداشته و برده و همين سرقت ، گريزش را سبب بود ، اسباب حيرت دست داد و به غير از اينكه از ناخداى كشتى يا همسفران استقراض نمايم ، چاره‌اى نمىديدم . اتّفاقا ، در آن كشتى ، يكى از نوّابان سند « 2 » كه مردى ذى شأن شيعى مذهب و نيكومشرب بود ، عزم زيارت عتبات عرش درجات را داشت و با فقير مأنوس شده ، اكثر مصاحب بود و چون مىدانست از اهل شيرازم ، پيوسته نام شيخ سعدى و خواجه حافظ را بر زبان مىراند و از اشعار آنها مىخواند ، گاه مىگريست ، حال غريبى داشت و شور عجيبى ؛ گويا سراپا عشق بود . روزى از اين فقير خواهش نمود كه چند شعر در تاريخ مسافرت وى انشاء نمايم ، دوازده بيت مشتمل بر مادّه تاريخى گفته ، نزد او فرستادم . بسيار خوشوقت شده بود . در آن حين كه محمود خبر مفقود شدن نقود مذكوره را مىداد و متحيّرانه نشسته بودم ، يكى از نوكرهاى آن نوّاب آمده ، بسته‌اى پيشم نهاد و نوشته‌اى به دستم داد ، مشعر بر تحسين آن اشعار و اشعار به معذرت از قلّت آن تحفه و جايزه ؛ و با اينكه خوش نمىداشتم آن را [ 380 f ] قبول كنم ، ولى به واسطهء سانحهء « 3 » مذكوره ، ناچار احسانش را رد نكرده ، بلكه آن را وسيلهء خداوندى دانسته ؛ بسته را گشودم . دوازده دانه طلاى مسكوك در آن بود كه هر يك از سه تومان پول ايران ، بيشتر ارزش داشت ؛ هذا من آثار عظّمة اللّه القدير و رأفته . چون مقصود اصلى ما از آنچه ذكر رفت تاكنون ، جزء اخيرى است كه آن علّت تامّه است - يعنى بيان طاق كسرى - پس اينجا مقامى است كه از آن ، شمّه‌اى به حيّز تحرير درآورم ؛ بعون اللّه تعالى . بر روى دجله كه كشتى عبور مىكند ؛ چند فرسخى به بغداد مانده ، طاق كسرى نمايان

--> ( 1 ) . خرجين : بدون واو و با واو - هر دو - نويسند ؛ پيش از اين تفصيلش مرقوم افتاد . ( 2 ) . سند : ، به كسر اوّل و سكون ثانى ، ملكى است معروف از هندوستان . ( 3 ) . سانحه : امرى كه واقع شده از خير يا شر .